
دلم خونه دلم خونه
از این غربت از این دوری
از این تنهایی ظالم
دارم دغ میکنم ای وای
دارم میشم یه دیوونه
تو این غربت که حتی آه
دوای غصه هایم نیست
چرا از من چنین دوری
خدای آرزوها کیست؟
چرا باز غم چرا باز غم
چرا هر روز تنهایی
چرا نمیرسم به تو
دارم دغ میکنم ای وای
چرا اشکام نمیشه کم؟
میان این همه شادی
کمی هم قسمت ما نیست
چرا با من نمی خندی
خدای آرزوها کیست؟
دلم گرفته دلم گرفته
ندارم طاقت این لحظه ها رو
که هر لحظه برام بی تو عذابه
دارم دغ میکنم ای وای
کجاست عشقم؟ چرا رفته؟
به هر لحظه به هر روز و به هر هفته
که در آن عشق پاکم نیست
کنم نفرین به آن لحظه
خدای آرزوها کیست؟؟؟
چو میدانم که می آیی
نمی میرم ز تنهایی
همیشه خاطرت در یاد
تو امیدم به فردایی
تمام آسمانها را
بر اندازم به تنهایی
قسم بر ربنای عشق
اگر دانم که رویایی
که میگوید که گل زیباست؟
تو زیبایی تو زیبایی
گلستان ها فدایت باد
تو شاهنشاهه گلهایی
شدست گوشم پر از آهنگ
ز خواندنهای تنهایی
بخوان ای بهترین آواز
تو مینایی تو مینایی
گله دارم از تو ای عشق
تو که اشکامو ندیدی
همه قلبمو شکستند
تو صداشو نشنیدی
این همه نامهربونو
در کنارم آفریدی
اما اون که آرزومه
بیقرارم آفریدی
****
تا کی باید با عکس اون
از لحظه ها گذر کنم
بوسه به عکسش بزنم
غصه هامو بیشتر کنم
تا کی باید با یاد اون
کبوترا رو پر کنم
با دیدن پروانه ها
گوش خدا رو کر کنم
داد بزنم بهش بگم
آه ای خدا آه ای خدا
این ها همه آزاده اند
پس من چرا؟ پس من چرا؟
بالی به من بده میخوام
فاصله ها رو بشکنم
برای دیدن گلم
از همه چیز دل بکنم
****
همه ستاره ها رو
خط بزن از آسمونم
به جاش اون برق چشاشو
بده یک لحظه نشونم
همه ترانه هامو
پیش چشمات میسوزونم
نا بزاری قطعه ای رو
واسه چشاش بخونم
****
بگیر از من لحظه هامو
بده یک لحظه نگاهش
همه دنیامو فنا کن
بده یک بوسه ز کامش
نفسم در سینه حبس کن
بده یک لحظه هوایش
هوسم را شعله ور کن
با شمیم گیسوانش
باز امشب نامه هایت خلوتم را آسمان کرد
باز امشب خاطراتت خاطرم را بی گمان کرد
باز امشب هم هوایت برگ سبزم را خزان کرد
باز امشب جمله هایت آتش عشقم کمان کرد
باز امشب غصه هایت زنده ام را نیمه جان کرد
باز امشب گفته هایت گفته ام را جاودان کرد -------> (( جز خدا تموم عشقا دروغن))
گفتی وقتی با تو هستم
غم و غصه ای ندارم
گفتی بی تو نمیتونم
بگذرونم روزگارم
گفتی از یادم نمیری
حتی واسه ی یه لحظه
گفتی فکر بی تو بودن
واسه من دروغ محضه
گفتی عشق و دوستیه ما
لحظه آخر نداره
مگه اینکه من بمیرم
که اونم با روزگاره
گفتی واسه دوریه من
از خدامون گله داری
گفتی واسه داشتنه من
سر به سجده میگذاری
گفته بودی که به جز من
کس دیگه ای نداری
گفتی بی من یه خزونی
ولی با من چون بهاری
همش دروغ بود؟
توی این دنیا خدا جون
همه میکنن جدایی
میشکنن همه ودا رو
چون نمی بینن کجایی
از تو میپرسم خدا جون
تویی که تنها خدایی
غم من از آدما نیست
پس چرا تو بی وفایی؟
از همه غمهای عالم
واسه من زندون ساختی
منی که دیوونه بودم
عاشق و مجنون ساختی
از تو میپرسم خدا جون
من چطور لایق این زندون بودم
منی که ترانه هامو
همه از عشق تو خوندم
من تو این زندون خاکی
ندارم جز تو هوایی
نمیخوام هیچی به جز عشق
عشق تو، بال رهایی
همه میگن تو خدایی
بی نیاز و بی ریایی
واسه تو هیچی بزرگ نیست
تو خدای عاشقایی
پس بیا با من وفا کن
لحظه ای سویم نگاه کن
بده جامی از وصالت
از غم و ماتم جدا کن
ادامه دارد...